مالی شرکتی چیست؟

مالی شرکتی چیست؟

“مالی شرکتی قلب دنیای کسب و کار است.”

هر تصمیمی در دنیای کسب و کار نهایتا دارای پیامدهایی است و هر تصمیمی که مستلزم استفاده از پول باشد، در زمره تصمیمات مالی است. با بسط تعریف فوق، می توان گفت هر فعالیتی که شرکت انجام می دهد تحت سرفصل مالی شرکتی قرار می گیرد. کلیه شرکت ها ناگزیر به سرمایه گذاری خردمندانه منابع و تعیین نوع و ترکیب مناسب تامین مالی سرمایه گذاری ها هستند. همچنین زمانی که فرصت سرمایه گذاری مناسب وجود ندارد، وجوه مازاد باید به مالکان بازگردانده شود.

هدف اصلی در مالی شرکتی، حداکثر کردن ارزش کسب کار(شرکت) است. از زمانی که وارد شرکت می شویم و گوشی تلفن را در دست می گیریم و مکالمه ای را آغاز می کنیم، جلسه ای که می گذاریم، حتی زمانی که چای می نوشیم و از همه مهمتر، تصمیماتی که می گیریم و… از دو حالت بیشتر خارج نیست:

  • در حال خلق ارزش برای کسب و کار هستیم
  • در حال نابودی ارزش کسب و کار هستیم

در این نوشتار کوتاه به اصول بنیادی مالی شرکتی به صورت بسیار اجمالی اشاره خواهد شد و اینکه این اصول چگونه ما را به خلق ارزش برای کسب و کار رهنمون می سازند، خواهیم پرداخت.

 تبیین مفهوم “موسسه”

به طور کلی از اصطلاح موسسه (واحد تجاری) به عنوان هر گونه کسب و کاری اعم از بزرگ یا کوچک، تولیدی یا خدماتی، خاص یا عام استفاده می شود. به همین دلیل از منظر این کتاب یک سوپر مارکت یا شرکت بزرگی نظیر مایکروسافت هر دو، یک واحد تجاری هستند.

در یک نگاه کلی، همه سرمایه‌گذاری های شرکت تحت عنوان دارایی طبقه بندی می شود. حسابداران برای مقاصد خاص خود دارایی‌ها را به دارایی‌ها ثابت با عمر طولانی و دارایی‌های جاری طبقه بندی می‌کنند، لیكن ما طبقه بندی متفاوتی را بر مبنای اهداف مالی ارائه می‌کنیم. آن دسته از دارایی‌هایی که یک واحد تجاری در آنها سرمایه‌گذاری کرده است، دارایی‌های بالفعل (دارایی های موجود) نامیده می شود، اما دارایی‌هایی که انتظار می‌رود واحد تجاری در آینده در آنها سرمایه‌گذاری کند، دارایی‌های بالقوه نامیده می‌شود. علی رغم اینکه واحد تجاری از سرمایه گذاری‌هایی که هنوز انجام نداده است، ظاهرا کسب ارزش نمی کند، اما در واقع واحدهای تجاری با رشد بالا بخش عمده ای از ارزش خود را مدیون سرمایه گذاری هایی هستند که هنوز انجام نشده اما، انتظار می‌رود در آینده انجام شود.

برای تأمین مالی چنین دارایی هایی، شرکت می تواند وجوه مورد نیاز خود را از دو طریق به دست آورد. نخست، این که نقد مورد نیاز را از صاحبان سرمایه تأمین نماید، طریق دوم، استقراض از نهادهای مالی به پشتوانه تعهد صاحبان سرمایه جهت پرداخت اصل و فرع وام با استفاده از جریان‌های نقد ایجاد شده از به کارگیری دارایی ها، در روال عادی عملیات شرکت است. نوع دوم تأمین مالی به عنوان بدهی طبقه بندی می‌شود. از سوی دیگر، حقوق مالکانه را می توان به عنوان ادعای باقی مانده نسبت به جریان های نقدی (یعنی، آنچه پس از پرداخت به طلبکاران باقی می‌ماند و متعلق به مالکان است) تعریف نمود. لازم به ذکر است که تعاریف مزبور چنان کلی است که هم دربرگیرنده موسسات تک مالکی می‌شود که بدهی آنها ناشی از اخذ وام بانکی و حقوق مالکانه آنها وجوه متعلق به مالک است و هم در برگیرنده شرکت‌های سهامی عام می‌شود که غالبا بدهی آنها ناشی از انتشار اوراق قرضه و حقوق مالکانه آنها در قالب انواع سهام منتشره تعریف می‌شود. در این مرحله می‌توان ترازنامه مالی واحدهای تجاری را به شکل زیر نشان داد:

دارایی‌ها تعهدات (ادعاء) بر دارایی‌ها
دارایی‌های بالفعل سرمایه گذاری های موجود مولد

جریان های نقد شامل: دارایی های ثابت (بلندمدت)

و دارایی های جاری (سرمایه در گردش)

بدهی ادعای ثابت نسبت به جریان های نقد؛

فاقد هرگونه نقش مدیریتی یا نقش اندک؛

سررسید مشخص؛ کاهنده مالیات.

دارایی‌های بالقوه ارزش مورد انتظاری که از سرمایه گذاری های آتی ایجاد خواهد شد. حقوق مالکانه ادعای باقی مانده نسبت به جریانهای نقد؛

ایفاء نقش مدیریتی؛

 سررسید نامحدود.

اصول بنیادی مالی شرکتی

هر نظامی دارای اصول اولیه است که از آن طریق کلیه اموری که درون آن انجام می شود، هدایت و راهبری می شود. با این مقدمه، می توان گفت مالی شرکتی نیز در کلیه خود بر مبنای اصول سه گانه ای بنا شده است که تحت عناوین اصل سرمایه گذاری، اصل تامین مالی و اصل تقسیم سود نامیده می شود.

اصل سرمایه گذاری

در دارایی ها و پروژه هایی سرمایه گذاری کنید که بازده آنها بیشتر از حداقل نرخ بازده قابل قبول است. حداقل نرخ بازده قابل قبول برای پروژه هایی که ریسک بیشتری دارند، افزایش یابد و همچنین این نرخ باید منعکس کننده تامین مالی مورد استفاده شامل منابع مالکان (حقوق مالکانه) و وجوه استقراضی (بدهی) باشد. بازده پروژه نیز باید بر مبنای جریان های نقدی ایجاد شده و زمان بندی آنها اندازه گیری شود؛ علاوه بر این در تعیین حداقل نرخ بازده قابل قبول و اندازه گیری بازده، باید آثار جانبی مثبت و منفی پروژها مد نظر قرار گیرد.

واحدهای تجاری همواره با کمبود منابع مواجه هستند و باید آنها را بین نیازهای رقیب تخصیص دهند. به همین دلیل اولین و مهمترین نقش نظریه مالی شرکتی، فراهم کردن چارچوبی برای اتخاذ تصمیمات خردمندانه در این زمینه است. مطابق با این تعریف، تصمیمات سرمایه گذاری نه تنها باید شامل آن دسته از اقداماتی باشد که منجر به خلق درآمد و سود می شود (از قبیل معرفی محصول یا نفوذ به بازارهای جدید)، بلکه باید شامل اقداماتی شود که منجر به صرفه جویی و کاهش هزینه ها می شود (از قبیل طراحی و استقرار یک سیستم توزیع جدید و کارآمدتر). 

علاوه بر این، در خصوص تصمیمات مرتبط با نوع و میزان نگهداری موجودی کالا و همچنین میزان اعتبار اعطایی به مشتریان که به عنوان سرمایه در گردش طبقه بندی شده و در نهایت جزء تصمیمات سرمایه گذاری تلقی می شود. از طرف دیگر، اتخاذ تصمیمات راهبردی جامع در ارتباط با ورود به انواع بازارها و تحصیل سایر شرکت ها نیز می تواند در زمره تصمیمات سرمایه گذاری تلقی شود. مالی شرکتی تلاش می کند تا بازده هر یک از تصمیمات سرمایه گذاری پیشنهادی را اندازه گیری و آن را با حداقل نرخ بازده قابل قبول مقایسه نماید تا از این طریق مشخص شود کدم یک از پروژه ها قبول و کدام یک رد می شود.

اصل تامین مالی

انتخاب بهترین ترکیب تامین مالی (بدهی و حقوق مالکانه) به نحوی که ارزش سرمایه گذاری های انجام شده حداکثر شود و از سوی دیگر، منابع مالی که دارایی ها از محل آنها تامین مالی شده اند، با ماهیت همان دارایی ها انطباق داده شود.

هر واحد تجاری صرف نظر از اندازه و پیچیدگی عملیات آن، در نهایت با ترکیبی از وجوه استقراضی (بدهی) و وجوه مالكان (حقوق مالکانه) تأمین مالی می شود. در شرکتهای سهامی عام، بدهی در قالب اوراق قرضه و حقوق مالکانه در قالب سهام عادی ظاهر می شود. اما در کسب و کارهای شخصی، بدهی معمولا در قالب وام‌هایی است که از بانک اخذ شده و حقوق مالکانه معرف سرمایه گذاری صاحب کسب و کار است. با این وجود، سوالی که مطرح می شود این است که آیا ترکیب موجود بدهی و حقوق مالکانه از منظر اصل تأمین مالی یک ترکیب خوب و ایده آل است یا خیر، لازم به ذکر است که ترکیب موجود بدهی و حقوق مالکانه و پیامدهای آن باید در ارتباط با حداقل نرخ بازده قابل قبول به عنوان بخشی از اصل سرمایه گذاری مدنظر قرار گیرد.

آنجایی که محدودیت های ناشی از قوانین و مقررات نظارتی و سایر محدودیت های دنیای واقعی در ارتباط با ترکیب تأمین مالی مورد استفاده توسط شرکت وجود دارد، قابلیت انعطاف ترکیبات ممکن کاهش می یابد. با توجه به هدف اصلی مالی شرکتی یعنی حداکثر کردن ارزش شرکت، این سوال مطرح می شود که آیا ترکیب موجود تأمین مالی مورد استفاده توسط شرکت یک ترکیب “بهینه” است یا خیر. ترکیب بهینه تأمین مالی منجر به دستیابی به پایین ترین نرخ بازده قابل قبول می شود و اثرات تغییر در ترکیب تأمین مالی بر ارزش شرکت مورد بررسی قرار گیرد.

هر گاه ترکیب بهینه تأمین مالی از ترکیب فعلی آن متفاوت باشد، باید با دقت اقدام به طراحی بهترین شیوه ای نمود که به موجب آن بتوان از وضعیت موجود (ترکیب فعلی) به سمت وضعیت بهتر (ترکیب بهینه) حرکت کرد. باید به خاطر داشت که فرصت های سرمایه گذاری که شرکت با آنها مواجه است، نیاز به واکنش فوری دارد، زیرا شرکتها در معرض تصاحب و یا ورشکستگی قرار دارند. برخورداری از ترکیب بهینه تأمین مالی که از پیش طراحی شده باشد، توجهات را معطوف به نحوه تأمین مالی می نماید که باید شرکت از آن الگو تبعیت کند، به عبارت دیگر، آیا ترکیب بهینه باید کوتاه مدت باشد یا بلندمدت، آیا پرداخت ها بابت تأمین مالی باید به صورت ثابت باشد یا متغير، و اگر متغیر باشد، اینگونه پرداخت‌ها باید مبتنی بر چه مکانیزمی باشد.

با مد نظر قرار دادن قضیه اصلی و به کارگیری آن مبنی بر حداقل کردن ریسک شرکت از طریق تأمین مالی و حداکثر کردن ظرفیت شرکت با استفاده از وجوه استقراضی، اگر شرکت بتواند جریان های نقدی مرتبط با بدهی را با جریان های نقدی مرتبط با دارایی های تأمین مالی شده منطبق نماید، در آن صورت می توان ابزار تأمین مالی بی عیب و نقصی را برای شرکت طراحی نمود.

اصل تقسیم سود

اگر سرمایه گذاری های کافی که می تواند حداقل نرخ بازده قابل قبول را عاید سازد، وجود نداشته باشد، در آن صورت باید وجوه نقد به سرمایه گذاران بازگردانده شود. در مورد شرکت های سهامی عام، بازگشت این وجوه از طریق تقسیم سود یا بازخرید سهام شرکت، به ترجيح سهامداران بستگی دارد.

هنگام اتخاذ چنین تصمیماتی، صرفا باید به فکر حداکثر کردن ارزش شرکت به عنوان هدف نهایی امور مالی شرکتی بود. این اصول اولیه، مبنایی فراهم می آورد که می توان از آنها مدل ها و نظریه های بسیاری استخراج نمود که شامل مالی شرکتی نوین است. در مورد این اصول اولیه اجماع نظر وجود دارد. این فرض که مالی شرکتی به عنوان یک نظام علمی منسجم تنها در چند دهه قبل شکل گرفته است، درست نیست، زیرا کسانی که در گذشته واحدهای تجاری را اداره می کردند، مطمئنا به طور تصادفی و از روی شانس و بدون نظام فکری منسجم، نمی توانستند کسب و کارهای خود را اداره کنند. در طی سالیان متمادی، بازرگانان موفق با شیوه های مبتنی بر درک مستقیم فردی، اهمیت این اصول اولیه را به درستی شناسایی کرده و به آن عمل می کرده اند. یکی از سوال برانگیزترین اتفاقات عصر حاضر این است که برخی از مدیران شرکت های بزرگ با عملیات پیچیده و با دسترسی به آخرین فناوری مالی شرکتی، بینش و بصیرت خود در ارتباط با این اصول اساسی را از دست داده اند.

هدف واحد تجاری

هیچ نظامی نمی تواند در طول زمان بدون داشتن هدفی واحد، به طور پیوسته توسعه یابد. رشد نظريه مالی شرکتی نیز نشأت گرفته از هدف واحد آن است، به نحوی که بسط مدل های آن، حول محور این هدف واحد شکل گرفته است. هدف نظریه کلاسیک مالی شرکتی در زمان اتخاذ تصمیمات، حداکثر کردن ارزش کسب و کار (شخصی یا شرکت) است. در نتیجه، هرگونه تصمیمی (سرمایه گذاری، تأمین مالی یا تقسیم سود) که منجر به افزایش ارزش شرکت شود، به عنوان یک تصمیم خوب تلقی شده، و در مقابل هر تصمیمی که منجر به کاهش ارزش شرکت شود به عنوان یک تصمیم بد شناخته می شود. از آنجائی که مالی شرکتی هدف واحدی را برگزیده که از درون مایه یکپارچه و با ثباتی برخوردار است، باید برای دست یافتن به آن بهایی پرداخته شود. به هر میزان که به این هدف بهاء دهیم، به همان میزان نظریه مالی شرکتی نیز برای ما قابل درک و مقبول خواهد بود. هر چقدر این هدف کاستی داشته باشد، نظریه ساخته شده بر پایه آن نیز به همان میزان دارای نقائص و کاستی هایی خواهد بود.

به جرأت می توان گفت بسیاری از اختلافات موجود بین نظریه پردازان مالی شرکتی و منتقدین (اعم از محافل دانشگاهی و حرفه ای را می توان نشأت گرفته از تفاوت اساسی دیدگاه ها در خصوص هدف بی عیب و نقص این نظریه در قبال شرکت دانست. برای مثال، برخی از منتقدان مالی شرکتی، اعتقاد دارند که شرکت ها باید چندین هدف داشته باشند تا بتوانند علائق و منافع مختلف سهامداران، کارکنان و مشتریان را برآورده سازند، این در حالی است که برخی نیز تنها بر اهداف مستقیم تر و آسان تری از قبیل ارزش بازار سهام و قدرت سودآوری شرکت تمرکز می کنند.

مسلماً، این هدف هم از منظر بسط نظریه مالی شرکتی و هم قابلیت به کارگیری آن حائز اهمیت است، به همین دلیل ضرورت دارد تا با دقت مورد بررسی و آزمون قرار گیرد تا برای نقدهای مطرح شده و مسائل دنیای واقعی پاسخی درخور فراهم شود. در این خصوص فرض می شود آنچه را که سهامداران در راستای منافع شخصی خود انجام می دهند، هم راستا با بهترین منافع شرکت است. البته حداکثرسازی ارزش شرکت گاهی بستگی به وجود بازارهای کار داشته و در برخی موارد نیز هزینه های اجتماعی آن نادیده گرفته می شود.

تصمیمات مالی شرکتی، ارزش شرکت و ارزش حقوق مالکانه

چنانچه تابع هدف در مالی شرکتی حداکثر کردن ارزش شرکت باشد، در آن صورت ارزش شرکت باید متأثر از سه نوع تصميم مطرح شده یعنی تصمیمات سرمایه گذاری، تصمیمات تأمین مالی، و تصمیمات تقسیم سود باشد. ارتباط بین این تصمیمات و ارزش شرکت می تواند از طریق درک این واقعیت که ارزش شرکت عبارت است از ارزش فعلی جریان های نقد مورد انتظار، صورت پذیرد. نرخ تنزيل مورد استفاده جهت تعیین ارزش فعلی باید منعکس کننده میزان ریسک پروژه و ترکیب تأمین مالی شرکت باشد. انتظارات سرمایه گذاران در خصوص جریان‌های نقد آتی، بر مبنای جریان‌های نقد جاری شرکت و نرخ رشد مورد انتظار آتی شکل می گیرد، که به ترتیب بستگی به کیفیت پروژه های شرکت (تصمیمات سرمایه گذاری) و میزان سرمایه گذاری مجدد حاصل از سود شرکت دارد (تصمیمات تقسیم سود). آنچه مسلم است، تصمیمات تأمین مالی به دو طریق بر ارزش شرکت تأثیر می گذارد، نخست از طریق نرخ تنزیل و دوم از طریق جریانهای نقدی مورد انتظار. مدل ارزش شرکت را می توان از طریق اثرات متقابل بین تصمیمات سرمایه گذاری، تأمین مالی و تقسیم سود، و همچنین تضاد منافع میان سهامداران و اعتباردهندگان شرکت از یک سو و تضاد منافع بین سهامداران و مدیران شرکت از سوی دیگر، به بوته آزمون گذاشت.

برخی قضایای بنیادین مالی شرکتی

  • مالی شرکتی از ثبات درونی برخوردار است به نحوی که گزینه حداكثرسازی ارزش شرکت به عنوان تنها تابع هدف، نشأت گرفته از آن است، لازم به ذکر است چنین ثبات درونی، برخاسته از چند اصل زیربنایی است: هر ریسکی باید پاداشی داشته باشد؛ جریان های نقدی اهمیتی بیشتر از سود حسابداری دارد؛ بازارها به سهولت فریب نمی خورند، هر تصمیمی که شرکت اتخاذ نماید بر ارزش آن تأثیر دارد.
  • مالی شرکتی باید به عنوان کلیت یکپارچه در نظر گرفته شود نه اینکه به عنوان مجموعه ای از تصمیمات تلقی شود. تصمیمات سرمایه گذاری معمولا بر تصمیمات تأمین مالی اثر می گذارد و بالعكس؛ تصمیمات تأمین مالی معمولا بر تصمیمات تقسیم سود اثر می گذارد و بالعکس. البته در عمل و به ندرت، تحت شرایط خاصی ممکن است چنین تصمیماتی مستقل از یکدیگر اتخاذ شوند. برای مثال، اگر شرکتی سرمایه گذاری های نامناسبی انجام دهد، به زودی در خواهد یافت که با مشکل تقسیم سود (به دلیل ناکافی بودن وجه نقد جهت پرداخت سود تقسیمی) و مشکل تأمین مالی (به دلیل کاهش سود و ناتوانی در پرداخت هزینه های بهره) مواجه است.
  • مالی شرکتی برای همه حائز اهمیت است هر تصمیمی که در شرکت اتخاذ شود حداقل دارای یک جنبه مالی است، شاید همه افراد نتوانند برای تمامی اجزای تشکیل دهنده مالی شرکتی کاربردی بیابند، اما همه افراد داخل یک شرکت به طور غیر مستقیم با مالی شرکتی سروکار دارند. مدیران بازاریابی، مدیران منابع انسانی و مدیران فناوری اطلاعات، به طور ضمنی هر روزه تصمیماتی بر پایه مالی شرکتی اتخاذ می کنند. بنابراین، شناخت و درک مالی شرکتی می تواند به آنها در اتخاذ تصمیمات بهتر کمک کند.
  • مالی شرکتی جذاب است شاید این ادعا مبالغه آمیز باشد. زیرا اغلب مردم مالی شرکتی را مرتبط با ارقام، صورتهای مالی و تجزیه و تحلیل های خشک می دانند. هر چند تمرکز مالی شرکتی بر اعداد و ارقام است، اما تفکر خلاقانه جهت حل مشکلات مالی که شرکت ها با آن مواجه هستند، از اهمیت بالایی برخوردار است. به همین دلیل، تصادفی نیست که بازارهای مالی بستر مستعدی برای پرورش خلاقیت و تغییر فراهم می آورند.
  • بهترین شیوه یادگیری مالی شرکتی، به کارگیری مدل ها و نظریه های آن در ارتباط با مسائل دنیای واقعی است هر چند نظریه هایی که طی دهه های اخیر توسعه یافته، موثر واقع شده است، اما در عمل آزمون نهایی هر نظریه، کاربردهای آن است. بخش عمده ای از نظریه ها (نه همه آنها را می توان برای شرکتهای واقعی به کار گرفت. هر چند در این فرآیند ناگزیر به طرح مفروضات و بده بستان بین نظریه و عمل هستیم.

منبع:

دمودران، اسوات (1393). مالی شرکتی پیشرفته. ترجمه احمد بدری، روح اله فرهادی و سارا شهریاری. انشارات نص. چاپ اول

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.